زندگی نامه

به نام خدا

فدا حسین مالکی، در بیست و دوم دیماه سال هزار و سیصد و سی و سه شمسی در خانواده ای مذهبی و کشاورزدر روستای اسماعیل قنبر از توابع بخش شیب آب شهرستان زابل دیده به جهان گشود، اما محل دائمی زندگی خانواده اش در روستای کرمی شیب آب بود. دارای سه فرزند بنامهای : محمد علی ، ابوالفضل، و فاطمه میباشد ، مادر فداحسین که شیر زنی مهربان و دارای ویژگی های زنان صبور سیستانی بود، در این باره ماجرای جالبی را نقل کرده بود:

قبل از تولد فداحسین چند بچه ام در بدو تولد از دنیا رفتند، تا اینکه چهار یا پنج سال قبل از تولد فداحسین، یکی از بزرگان روستای دادی شیب آب که از اقوام نزدیک مان و مورد احترام مردم منطقه نیز بود، به من گفت : خواهر خواب دیده ام خداوند به تو پسری خواهد داد که زنده می ماند و باید اسمش را فداحسین بگذاری. هرچند که با آن اتفاقات ناگوار باور این خواب برایم بسیار سخت بود ولی اعتماد به این مرد روحانی آنچنان آرامش خاطری به ما داد . که ازهمان زمان یعنی مدتی قبل از تولدش، شناسنامه ی (سجل)فداحسین را هم گرفتیم".
فداحسین وقتی به سن مدرسه رسید به همراه بسیاری از بچه های روستای کرمی برای کسب تحصیل به روستای تیمور آباد که در آن روزگار تنها مدرسه منطقه درآنجا بود، رفت.
با توجه به اعتقادات مذهبی خانواده اش در طول 7 سال تحصیل در مدرسه روستای تیمور آباد، همزمان تابستانها برای فراگیری قرآن مجید به مکتب خانه ملا حسین که از روحانیون محلی و از دوستان پدرش در تیمور آباد بود، می رفت.
تربیت دینی او در کنار آموزش در مدرسه با جدیت از سوی خانواده پیگیری میشد و طی این 7 سال قرآن را به رغم شیوه های بسیار سخت آموزش در آن زمان ختم نمود؛ بطوریکه سال آخر دبستان حتی یکبارهم قرآن را ظرف 14 روز تحت نظارت و سختگیری آخوند ملا علی، که از اقوامشان در روستای اسماعیل قنبر بود، ختم نمود.
بعد از اتمام دوره دبستان برای ادامه تحصیل راهی شهر زابل شدو در خانه یکی از اقوام اتاقی اجاره کرد و به تحصیل مشغول گردید و ازآنجا که به فعالیت های ورزشی و مخصوصا کشتی و فوتبال هم علاقه فراوانی داشت، در مسابقات کشتی منطقه ای شرکت کرد و خیلی زود در سطح استان و حتی در سطح کشور خوش درخشید و قهرمان جام گندم طلائی آن زمان نیز شد.
لازم به ذکر است که در آن زمان کشتی گیران سیستان در کشور درخشش خوبی داشته و وضعیت به نابسامانی امروز نبود.بدین معنی که انتخاب شدن در مسابقات داخلی زابل خیلی سختر از مسابقات استانی و منطقه ای بود ،کشتی گیران زبده و صاحب تکنیک همچون برادران سنائی ، جعفری ، سلامتی ،رحمانی ،شادروان حبیب مالکی ، شادروان حسینعلی شهرکی، شادروان احمد نهی ، شادروان زحمتی ، صباغزاده ، جعفردوخت ، زرگران ، حاج غباس سرگزی حاج رضا قصاب و،،،افتخارات ارزنده ای برای استان کسب کردند .
خشکسالی سال 1352 ،فداحسین را هم مانند بسیاری از جوانان سیستانی که علاقمند به تحصیل بودند، مجبور به جلای زادگاهش کرد. او به اقلید فارس که یکی از بستگانش آنجا بود، رفت و به درس خواندن ادامه داد تا دیپلم گرفت و با همکاری پسر عمه اش محمود صالح زهی گرگیچ که مربی ورزش بود، توانستند تحول چشمگیری را در رشته های کشتی و فوتبال شهرستان اقلید بوجود آورد.

مردم شریف اقلید خیلی به ایشان محبت داشته ودارند بگونه ای که پس از سالها هنوز این روابط وجود دارد، مالکی هم نسبت به شهرستان اقلید و مردم خونگرمش احساس قلبی دارد وهرچه از دستش آمده برای توسعه این منطقه کوتاهی نکرده است .
در روزهای اولیه آغاز نهضت انقلاب به رهبری حضرت امام(ره)که فعالیت های انقلابی شروع شده بود یعنی سالهای 55و56 ،فداحسین که در حال سپری کردن خدمت سربازی بود، یکی از هسته های فعال مبارزه را در پادگان شیراز و اهواز شکل داد و به توزیع اعلامیه های حضرت امام رحمت الله علیه پرداخت.
در سال 1356 خدمت سربازی را به پایان رساند و اوایل سال 1357 در حالیکه دانشجوی رشته دارو سازی بود، علاوه بر آن پذیرش رشته دارو سازی از یکی از دانشگاههای هند نیز داشت که درس و همه چیز را  رها نمود و در شیراز به خیل انقلابیون پیوست و با توجه به نبوغ و شایستگی که داشت، مسئولیت یکی از گروههای ویژه در شیراز را بر عهده گرفت و زیر نظر شهید آیت الله محلاتی و شهید آیت الله دستغیب به فعالیت پرداخت.
فداحسین که در پیروزی انقلابیون در شیراز نقشی مهم و اساسی داشت، روز 21 بهمن ماه 1357 در بحبوحه مبارزه تن به تن با تیپ هوابرد، زخمی شد و به خیل جانبازان انقلاب پیوست ولی تاکنون هیچگاه و در هیچ جا سخنی از این ماجرا به میان نیاورده است. یکی از دوستانش نقل میکند:"روز 21 بهمن وقتی بهمراه مالکی و دیگر انقلابیون ساختمان ساواک شیراز را تسخیر کردیم، سیاه چالهائی در آنجا یافتیم که تعداد زیادی از جوانان انقلابی در آنجا گرفتار بودند. فداحسین اولین نفری بود که با بستن طناب به کمرش وارد سیاه چال شد و در آنجا با استخوانهای تعداد زیادی از مبارزین انقلاب که بخاطر شرایط وخیم بازداشتگاه شهید شده بودند مواجه شد و آن عده ای از مبارزین هم که زنده بودند، یا نابینا شده و یا در وضعیت بسیار بدی به سر می بردند".
او در ضمن مبارزات سیاسی در شیراز به زادگاهش، زابل نیز سفر می کرد و با ترغیب و تشویق دیگر جوانان هم ولایتی اش، به تبلیغ انقلاب در آن منطقه می پرداخت.
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بهمراه جمعی از نیروهای انقلابی جهاد سازندگی سیستان را تشکیل داد. در آن زمان شرائط به گونه ای بود که تعداد زیادی از دانشجویان و شخصیت های سیاسی کشور نیز سعی داشتند تا در سیستان و بلوچستان به مردم محروم خدمت کنند.
مالکی در جهاد سازندگی سیستان در کنار نیروهای غیر بومی بسیار خوب عمل می کرد بطوریکه تنها نیروی بومی بود که به عضویت شورای 5 نفره جهاد سازندگی درآمد. افرادی چون دکتر علی اکبر ولایتی، مهندس علی آبادی و مدتی نیز حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری در آنجا حضور داشتند وهمچنین برادران کیخا فرزانه، حبیب الله دهمرده، عباس میرحسینی، غلامرضا جاودان، محمد امین رضاپور و غلامعلی رخشانی از جمله دانشجویانی بودند که بهمراه تعداد زیادی از جوانان سیستانی در بخش های مختلف جهاد خدمت می کردند.
یکی از دوستانش نقل می کند: " در زمان مسئولیت مالکی در جهاد سازندگی سیستان، نامه ای از مرکز ارسال شد که در آن از 35 نفر از ریش سفیدان و معتمدین منطقه سیستان که فکر می کردند از خوانین منطقه هستند، نام برده و خواستار تعقیب شان شده بودند. موضوع در جلسه شورای مرکزی جهاد با حضور فرماندار و دادستان که عضو شورای جهاد نیز بودند، مطرح شد و برخی از اعضای شورا بر دستگیری این افراد تأکید کردند.مالکی ضمن دفاع از حیثیت افراد مورد نظر، برای اعضای شورا توضیح داد که بعضی از اینها ریش سفیدان و معتمدین مورد اعتماد مردمند، اگر به آنها بی حرمتی شود، مردم به جهاد سازندگی بدبین خواهند شد، اما اعضای شورا متقاعد نشدند. وی که شبها برای استراحت به منزلش در روستای کرمی میرفت، لیست را به پدرش نشان داد و از پدر پرسید که آیا این افراد را می شناسید؟ چون مرکز گفته است که تحت تعقیب قرار گیرند. پدرش که آدم دنیا دیده و بازنشسته نظامی بود، لبخندی زد و گفت: اشکالی ندارد پسرم ولی نام مرا هم به این لیست اضافه کنید!

فداحسین با تعجب دلیل اش را پرسید و پدرش گفت:بخاطر اینکه تعدادی از اینها از زحمت کشان و ریش سفیدان منطقه هستند، چگونه میخواهید به آنها بی احترامی کنید؟ به این ترتیب فداحسین با متقاعد کردن اعضای شورا، هیچگاه اجازه هتک حرمت به بزرگان منطقه را نداد. بعد ها فرزندان برخی از همین افراد در جنگ تحمیلی شهید شدند و هنوز هم بعضی از همان بزرگان در قید حیات بوده و طرفدار نظام هستند.
مالکی در آن ایام تحت فشار نیروهای غیر بومی که غالبا به نیروهای منطقه بدبین بودند، مشکلات زیادی را تحمل می کرد. وی که ضمن حضور در جهاد سازندگی، بخشدار میانکنگی هم بود، با شروع جنگ تحمیلی همراه با مرحوم قرائی وفا از طرف شهید رجائی بسیج مستضعفان را تشکیل داد و به آموزش جوانان منطقه پرداخت و اولین نفری بود که عازم جبهه شد، بطوریکه آقای شهمیری امام جمعه وقت زابل از او بعنوان اولین بسیجی در نماز جمعه به نیکی یاد نمود .
بعد از بازگشت از جبهه با حضور در بلوچستان مدتی بخشدار بمپور و پس از آن سرپرست فرمانداری ایرانشهر شد.

نظر خود را اضافه کنید.

به عنوان مهمان نظری بگذارید

0 / 400 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 400 حرف باشد
Your comments are subjected to administrator's moderation.
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بارگذاری نظرات قدیمی تر
  • مهمان - سعید

    سلام. من امشب چابهار سعادت همنشینی با جناب دکتر مالکی را داشتم و شام هم با هم بودیم. خدا سلامت بدارد این بزرگ مرد خدا را.

  • مهمان - محمد

    آگاهيم كه چه اندازه تلاش كردي
    لياقت و شايستگي اين موفقيت ها را داشتي
    مايه افتخار و خوشوقتي همه ماست
    با توانايي كه در شما سراغ داريم، اين قبيل پيروزي ها را براي شما كوچك مي دانيم و اميد موفقيت هاي بزرگتري را براي شما داريم.

  • مهمان - آشنا

    من تا حده زیادی با خدمت ها و انسان دوستی های ایشون آشنا هستم .همیشه از خداوند منان توفیق روز افزون و سربلندی دکتر مالکی را خواستارم و یقین دارم ایشون در دنیا سربلند خواهند بود.

  • سلام به دکتر مالکی عزیز.سایت شما را دیدیم . ما شاید امکاناتمان به شما نرسد و نتوانیم سایتی به این زیبایی راه اندازی کنیم ولی یک وبلاگ به نام حامی سیستان راه اندازی کردیم.همه جوان و دانشجوییم.اجازه می خواستیم آدرس سایت شما را در پیوندهای وبلاگ قرار بدهیم و از مطالب شما استفاده کنیم.لطفا به وبلاگ ما هم سربزنید.
    www.hamisistan.blogfa.com

  • مهمان - باریک زهی

    آقای مالکی من یک بلوچم.از شما که داعیه دار وحدت سیستانی و بلوچ هستید تشکر می کنم. ای کاش سایر بزرگان این استان هم اینگونه فکر می کردند تا استان از این همه فلاکت و مشکلات نجات یابد.به نظرم وحدت لازمه توسعه و پیشرفت استان است.منتدار تلاش و زحمت شما هستیم.

  • مهمان - عودی

    آقای فداحسین .اول سلام.آیا واقعا نظراتی را که مردم می دهند شما میخونی!!!
    شعار دادن در تهران به درد ما نمی خورد.

  • مهمان - سعیده

    دکتر زندگینامه شما شبیه یه کتابه.موفق باشید

  • مهمان - محمدرضا محمودی- درگز

    احسن ،به این مدیر خوش فکر ودلسوز جامعه که افتخاری برای مردم خونگرم وسخت کوش سیستانی است . امیدوارم همیشه با یاد شهدا برای توسعه وافتخار ایران اسلامی عزیز همواره گام های مصمم بردارید . حق نگهدارت

  • مهمان - غلامرضا

    آقای دکتر سلام اینجانب یکی از نوه های مرحوم ملا غلامعلی عودی هستم ارادت قلبی به جناب عالی دارم و الگوی این حقیر در زمینه تحصیلات دانشگاهی بوده ایداما از حضرت عالی که به عنوان چهره ملی استانمان هستیدیک تقاضا دارم که خواهش دوستان دیگرهم می باشدو آنهم توجه ویژه به اشتغال جوانان استان به دلیل اینکه هیچ کارخانه ی بزرگی در استان نیست.و به امیدموفقیت شما دعا می کنیم .

  • http://www.zoutkristallen.nl/images/photos/4021/1566/c7ac356f20d609f08f4a3b0f.jpg